هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

استقبال از مامان جون مهری و بابا جون مرتضی

گل مامانی بعد از مدتها تونستم بیام و وبلاگت رو به روز کنم البته با خاطرات یه ماه پیش 30 اردیبهشت بود که رفتیم خونه مامان جون اینا کلی کار داشتم و بایست همه رو تنهایی انجام میدادم خاله مرضیه اینا هم فرداشبش اومدن اما خاله محبوبه نتونست بیاد چون شیراز بود . بعد از ظهر هم از دزفول کلی برامون مهمون اومد ما شام اونشب رو درست کردیم و عصر به استقبال حاجیهامون رفتیم خیلی خوشحال بودم آخه این لحظه ای بود که دیدنش برام آرزو بود حاج بابا و مامان جون حاجی دل تو دلشون نبود تا زودتر برسن و شما بچه ها رو ببینن روز خوبی بود و خیلی خاطره انگیز وقتی بهشون رسیدیم نمیدونستن کدومتون رو بغل کنن و کدومتون رو ببوسن . اونشب جمعمو...
29 خرداد 1393

هفده ماهگی وروجک خونه ما به روایت تصویر

ای جونــــــــــــممممممممم عشقم نفســــــــمممممممم نماز رو خیلی دوست داری بخصوص سجده اینجا شما زودتر از بابایی رفتی سجده بابا کلی منتظر موند تا شما نمازت تموم بشه بعدش ادامه ی نمازش رو بخونه قربونت برم الهی   دو ماهی میشه که دیگه با آجرهای خونه سازیت بلدی بازی کنی و اونها رو رو هم سوار میکنی تقریبا 45 دقیقه باهاشون سرگرم میشی   وقتی هم که خسته میشی یا اینکه آجرها به هم وصل نمیشن معترض میشی اما بازم تلاش میکنی   اینم از دست گلهای شما در محدوده ی خودت یلدا عشششششششششششششق پازل ببین چه به روزش آوردی بلااااااااااا   واماااااااااااااااااا م...
23 ارديبهشت 1393

عکسهای سیزده ,چهارده و پانزده ماهگی خانومی

دخملیه خوشگلم بالاخره تونستم این پست رو هم برات تکمیل کنم البته با چند ماه تاخیر امیدوارم مامانی رو ببخشی گلم   اینجا سیزده ماهت بود و عشششششششق شونه داشتی از موهای خودت و منو بابایی تا موهای عروسکات رو همه شونه میزدی   اینم یه صحنه از مادری کردنت واسه عروسکات داری بهش غذا میدی قربون دستات برم الهی   کلبه ی کوچیک و خوشگلت شده پاتوق و خلوتت البته هر کی رو دوست داشته باشی توش راه میدی عزیز دلم   واما عاشق مرغابی هستی و گربه اینجا پارک خانوادست و داری به مرغابیها غذا میدی فدات شم   اینم گربه تا دیدیش رفتی براش اول صداش کردی و...   بعد بهش گفتی بی...
4 ارديبهشت 1393

شانزده ماهگی یلدا به روایت تصویر

  فدای قدو بالات خوشگلکم    عاشق کفش بزرگتر از پات هستی   یلدای شجاع و گرفتن کفشدوزک قبل از اینم یه ببعی بغل کردی   اینم یه مدل ماشین بازی   یلدا و عشقش این عروسک روخیلی دوست داری از صبح تا شب بغلته . بهش غذا میدی باهاش حرف میزنی بغلش میکنی و بوسش میکنی براش لالایی و شعر میخونی خلاصه کلی از وقتت رو با اون میگذرونی    آجی هلیا و یلدا و سه چرخش در پارک رعنا محمد طاها جون سوار بر تاب تاب عباسی   ثمین بلا و ثنا طلا ...
25 فروردين 1393

یازده ماهگی یلدا به روایت تصویر

 یلدا و آویزون شدن به پنکه.... آخ جووووووووون زنگــــــــــ دینگ دینــــــگــــــــــــــــــــ    خانوم گل در حال مرتب کردن کشو لباساش ببیــــــــــن لباسا لو اینطولی ول میدالـــــــــــــن مامان چقدل بلات توصیح بدم   یلدا مامان کجایی؟؟؟؟؟؟    چیکالم دالی مامان؟؟؟   میخوام صورت ماهت رو ببینم گلم آلـــــــــــــــــــــــه؟!         عکسهای جالب شیرینکاری های عروسک اندر ادامه هر روز بعد روضه میرفتی سراغ میکروفن و شما هم میخواستی زیارت نامه و نوحه بخونی قربونت برم الهی   اینم یکی از شبهای تکیه ی محلمون تا صد...
27 آبان 1392

یلدای نه ماه و نیمه به روایت تصویر ...

  غذا خوردن وروجکه خوردنی وااااااااااااااااای ماســــــــــــــــــــــــــــــت این چیــــــــه؟؟؟ چه مزست؟؟؟ تست می کنــــــــــمممم   خوش مزست خوشم اومد خوشم اومد میخوام میخوام بازم میخوامممممممممم ماماااااااااااان بازم که مچمو گلفتی     مامان میشه اونولو نیگا کنــــــــــــی   تا حواس مامانی نیست تند تند بلم بالااااااااااااا   یوهوووووووووووووووو دالی مامااااااااااااااااااااان       فدای قدو بالااااااااااااااااااااااااااااااااات نفسم زندگــــــــــــــيم عشقــــــــــــــمممممم   ...
12 مهر 1392

عکسهای نه ماهگی شیطونک

   این یه گردن بنده که  مال یکی از لباسات بود خواستم بذارم گردنت دیدم خیلی برات کوچیکه شما هم خوشت اومد و همینجوری ذاشتی رو موهات بمونه خوشگلکــــــــــــمممم   یلداااااا عـــشـــــــــــق موتور این موتور محمد طاها جونیه که دوتاییشون حسابی باهاش بازی کردن   مامااااااااان منو ببیـــــــن موتول داداشی خیلی باحاله بووووووووق دالـــــــــه       محمد طاها :حالا که دوست دالی میذالم سوالش بشی یلدا:هولاااااااااااااااااااااااااا   اینم دو تا وروجک در حال زیرو رو کردن اسباب بازیهای محمد طاها هستن محمد طاها: چلخش لو ببین چطولی میچلخه یلدا :چطولی؟ چطولی؟ ...
27 شهريور 1392

عکسهای هشت ماهگی نفـــــــــس

 آ قلفون دخملی که شلختشم خوشگلـــــــــــــه این وان خیلی کمکم بود و توش مینشستی تا من کارام رو کنم. کم کم ازتوش دراومدی و آویزونش شدی و .... واااای مامان بازم مچمو گلفتی؟؟؟؟ منم از شما عسک میگیلم چیـــــــــــکــــــــــ     اینم آخر عاقبت وان بیچاره که تسلیمت شد و ضربه فنی رو قبول کرد   اخساس میکنم یکی داله منو میپااااااااااااااااااتــــــــــــــــــــ   عزیزم از بلندی خوشت میاد و هر چی بلندتر از سطح زمین  پیدا کنی روش میشینی ماماااااان ببین قدم چخده بلند شدهههههههه  الان تو آسمونم اگه تونستی منو بگیلییییییییییی   یلدا عشششششششششششق آبمیوه ...
26 مرداد 1392